|
درد دلهای کسی که هیچ کس بود...!!!
|
حال من دست خودم نیست
دیگه آروم نمی گیرم
دلم از کسی گرفته
که می خوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیر دل بریدن
بازم آخر راه و حس تلخ نرسیدن
...
پای دنیای تو موندم
مثل عاشقای عالم
تا منو ببخشی آخر
تا دلت بسوزه کم کم
....
مثل آینه روبه رومه
حس با تو بودن من
دارم از دست تو میرم
عاشقی کن منو نشکن
خدایا خیلی تنهام
دیگه بعد از اون برای کی عاشقی کنم
خدایا گرفتی عشقمو
خودت جواب قلبمو بده
خدایا دیگه تنهای تنها شدم
از امروز فقط امیدم تویی
اونی که می گفت دوستم داره هم تنهام گذاشت
اونی که می گفت تنها امیدم تویی هم تنهام گذاشت
خدایا با یه دل شکسته به تو رو آوردم
می دونم که دلیل شکستم این بود که تو رو فراموش کرده بودم
ولی حالا تا آخر دنیا باهاتم
خدایا مرا دریاب
دیگه هیچ کس رو جایگزین تو نمی کنم
خدایا ای کاش آواز دوستت دارم رو برای تو سر می دادم
نه برای کسی که فقط ادعای عاشقی می کرد
خدایا دوستت دارم
میدونم که تو قلبمو نمیشکنی
تنهام نذار
التماست می کنم تنهام نذار
خدایا مگر نه این است که هر گناهکاری در محضر تو مجازات می شود
مجازات نامردان و بی وفایان چیست؟
خدایا با تمام وجودم فریاد میکشم
مجازات نامردان چیست؟
نامردان در عرصه عشق چگونه می خواهند مجازات شوند؟

این روزها بدتر ار هر روزی دیگر دلم گرفته
آدمهایی که تا دیروز حکم فرشته نجات بودند هم اینک مانند دیوی دو سر در برابر من خودنمایی می کنند
دلم از همه نامردیها گرفته
دلم از تمام بی وفاییها گرفته
آه ای خدا
چه می شد اگر آن هنگام که دفتر سرنوشت مخلوقاتت را به رشته تحریر در می آوردی
عنصر نامردی و بی وفایی را از ذات بشر جدا می ساختی
تا این بشر عجیب اینگونه در این دو عنصر خودنمایی نمی کرد
خداوندا
با دروغ می توان ساخت
دورویی را می شود تحمل کرد
ریاکاری را می توان آسان شمرد
غیبت را می توان رد کرد
ولی
ولی
ولی نامردی و بی وفایی را نه
تحمل بار نامردی و بی وفایی سخت است
خدایا
چرا این دو عنصر را در ذات بشر قرار دادی
تا همه را قربانی کند
خدایا از تو گله دارم
به حرف من که گوش می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برای آخرین بار
خدا نگهدار
برو ولی خاطراتمو نگهدار
برو عزیز گریه نکن دلم میگیره
فقط بدون اینجا یکی برات میمیره
بعد تو عشق دیگه برای من حرومه
برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه
برو فقط فکر نکنی کسی ندارم
هیچ موقع تنها نمیشم خدا رو دارم
به تو میگم یه کلمه
دوستت دارم یه عالمه
برو حرفهات تو گوشمه
برو یادت تو دلمه
توی چشمام نگاه نکن
دست منو رها نکن
دیگه بسه گریه نکن
برای آخرین بار
خدا نگهدار
برو ولی خاطراتمو نگهدار
برو عزیز گریه نکن
دلم میگیره
فقط بدون اینجا یکی برات میمیره
بعد تو عشق دیگه برای من حرومه
برو ولی بدون دیگه عمرم تمومه
برو فقط فکر نکنی کسی ندارم
هیچ موقع تنها نمیشم خدا رو دارم
به تو میگم یه کلمه
دوستت دارم یه عالمه
برو حرفهات تو گوشمه
برو یادت تو دلمه
توی چشمام نگاه نکن
دست منو رها نکن
دیگه بسه گریه نکن
دیگه بسه گریه نکن

به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی همنفس خدا نگهدار

کشیدی خنجری برقلب خستم
کنون درخلوتی تنهانشستم
نمی دانم که بی توچیستم من
اگرروزی نباشی نیستم من
خوشادردی!که درمانش توباشی
خوشاراهی! که پایانش توباشی
خوشاجانی!که جانانش توباشی
خوشادلی!که دلدارش توباشی
آهای تو.............
غریبه ای که هنوز نیامده عزیز آرزوهایم شدی
و بی پرده دل به تو دادم
با تو هستم
صدای شکستن قلبم را می شنوی
صدای شکستن قلبم را می شنوی
برای تو نوشتم دلنوشته های غریبانه تنهایی هایم را
بخوان شاید دل سنگدلت به رحم آید......
و............
چقدر ساده بودم که خیال می کردم تو هم دوستم داری
چقدر ساده بودم که خیال می کردم عاشقمی
چقدر ساده بودم که دوستت دارم گفتنهات رو می ذاشتم به حساب دوست داشتنت
چقدر ساده بودم......................
ولی حقیقت تلخ زندگی من یه چیز دیگه بود
نه تو منو دوست داشتی و نه عاشقم بودی و نه دوستت دارم گفتنات حقیقت بود
تو فقط یه بازیگر ماهر بودی که قلب منو به تاراج بردی
برای به عزا نشستن قلبم متاسفم
ازت .......................
جواب قلب شکسته ام رو چی بدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا چرا منو در برابر قلبم شرمنده کردی؟؟؟؟؟؟؟؟
قلب نازنیم ازت معذرت می خوام
قلب نازنیم منو ببخش
قلب نازنینم منو ببخش که در کوچه پس کوچه های نامردی او تو را آواره کردم

و تو ای غم
یادت می آید هر شب به من سر میزدی و میگفتی روزی تو را تسخیر خواهم کرد
و قلب عاشقت را برده خود خواهم ساخت
آن زمان سرمست بودم
می خندیدم و می گفتم
نه نمی توانی
تا او در کنار من است نمی توانی
ولی حالا
به تو تبریک می گویم
ای غم برای تسخیر من و بردگی قلبم به تو تبریک می گویم
و ای قلب نازنینم به تو تسلیت می گویم
ای خدا چه غم بزرگی است وقتی او نباشد
با فراموشی هم آغوشم کنی
می روم از رفتنم شاداب باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنهاتر از من می شوی
آرزو دارم شبی عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
حاصل برخوردهای سرد را
با غريبه ها نشستي
دل خستمو شكستي
تو چه اسون پا گذاشتي
روي اون عهدي كه بستي
به خدا طاقت ندارم
طاقت اين همه دردو
رفتي و تنها گذاشتي
اين دوتا دستاي سردو
ديگه بسه بي قراري
ديگه بسه گريه زاري
ديگه بسه دوري تو
بسمه چشم انتظاري
لحظه هاي بي تو بودن
لحظه هاي پر درده
تو كجايي كه دل من
داره دنبالت ميگرده
مرثيه خونمه بي تو
خونه زندونمه بي تو
اخ كه رفتنت چه تلخ
گريه مهمونمه بي تو
بر روی سنگ قبرم ننویسید نامش ( ) بود.......
بنویسید نامش دیوانه بود........
بر روی سنگ قبرم ننویسید که عاشق بود .......
بنویسید اخلاقش بچه گانه بود.......
بر روی سنگ قبرم ننویسید که چه رنجهایی را تحمل کرد ........
بنویسید دروغگو بود......
بر روی سنگ قبرم ننویسید در جوانی مرد......
بنویسید پیر شده بود پیر جوانی...
بر روی سنگ قبرم ننویسید تنها بود ......
بنویسید بهترین دوستش تنهایی بود.......
بر روی سنگ قبرم ننویسید عشق در وجود او نبود.........
بنویسید وجود او عشق بود......
بر روی سنگ قبرم ننویسید عاشق باران بود .......
بنویسید باران موثر ترین داروی اوبود ........
بر روی سنگ قبرم ننویسید که کم تحمل بود ........
بنویسید مشکلاتش بیش از اندازه بود.......
بر روی سنگ قبرم ننویسید روزای آخر غمگین بود.........
بنویسید شاد بود مرگش فرا رسیدبود .......
بر روی سنگ قبرم ننویسید از دوری یار مرد.......
بنویسید از عشق یار مرد.......
بر روی سنگ قبرم ننویسید که روز تولدش مرد......
بنویسید که هرگز متولد نشد.....وقتی چیکه چیکه اشکات روی گونت می ریزه….. وقتی می گردی اونی رو
پیدا کنی که می خوای … بعد یه لحظه خودتم گم می کنی وقتی می خوای
بخندی اما اشک امانتو بریده .… وقتی می خوای گریه کنی اما غرور بهت
اجازه نمی ده .…اونوقته که تازه می فهمی بغضت داره داغونت می
کنه….. اونوقته که می فهمی کسانی رو کم داری … اونوقته که
می فهمی هر کسی رو رها کردن راحت نیست ….. آره خودتم اینو خوب
میدونی که اگه صداقت رو قبول نکنی خدا بهت پشت می کنه……
وقتی نمی دونی برای آروم شدنت باید چیکار کنی ….. وقتی هنوز تو
لحظه هات صدای نفس های ؟ جاری ….. اون زمان که اشک از چشمات حلقه
حلقه پایین میاد ؛ اون زمان که دل اشک هم شکسته ؛ مثه دل تو !!! آروم که
چشاتو ببندی ؟ می بینی همون گوشه ی متروکه ی ذهنت که رهام کردی به امید
خدا و خودت راه افتادی تا به آسمون برسی …. خودت راه افتادی تا سفر
رو به پایان برسونی…. بدوون ؟ ...بدون پاهای ؟.... اما بین سفر
احساس کردی که یه چیزی کم داری … برگشتی که ؟ با خودت ببری !!! ؛
حالا … حالا … اون دیگه نیست … اون دیگه وجود
نداره.. دیگه حرفی ندارم ….

عشق با نگاهی آغاز می شود
با لبخندی اوج می گیرد
وبا قطر اشکی به پایان می رسد

هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه...
واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه...
براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه...
عاشقه کسي باش که دوستت داره

دختر با نا امیدی و عصبانیت به پسر که روبرویش ایستاده بود نگاه می کرد کاملا از او نا امید شده بود از کسی که انقدر دوستش داشت و فکر می کرد که او هم دوستش دارد ولی دقیقا موقعی که دختر به او نیاز داشت دختر را تنها گذاشت از بعد از پیوند کلیه در تمام مدتی که در بیمارستان بستری بود همه به عیادتش امده بودن غیر از پسر چشمهایش همیشه به دری بود که همه از ان وارد می شدند غیر از کسی که او منتظرش بود حتی بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خودش گفته بود که شاید پسر دلیل قانع کننده ای داشته باشد ولی در برابر تمام پرسشهایش یا سکوت بود یا جوابهای بی سر و ته که خود پسر هم به احمقانه بودنش انها اعتراف داشت تحمل دختر تمام شده بود به پسر گفت که دیگر نمی خواهد او را ببیند به او گفت که از زندگی اش خارج شود به نظر دختر پسر خاله اش که هر روز به عیادتش امده بود با دسته گلهای زیبا بیشتر از پسر لایق دوست داشتن بود دختر در حالت عصبی به پهلوی پسر ضربه ای زد زانوهای پسر لحظه ای سست شد و رنگش پرید چشمهایش مثل یخ بود ولی دختر متوجه نشد چون دیگر رفته بود و پسر را برای همیشه ترک کرده بود دختر با خود فکر می کرد که چه دنیای عجیبی است در این دنیا که ادمهایی مثل ان غریبه پیدا می شوند که کلیه اش را مجانی اهدا می کند بدون اینکه حتی یک تومان پول بگیرد و حتی قبول نکرده بود که دختر برای تشکر به پیشش برود و یا پسر خا له اش با ان همه احساس و ابراز محبت و انوقت او عاشق بی احساس ترین ادم دنیا شده بود در همین حال پسر از شدت ضعف روی زمین نشسته بود و خونهایی را که از پهلویش می امد پاک می کرد و پسر همچنان سر قولی که به خودش داده بود پا بر جا بود او نمی خواست دختر تمام عمر خود را مدیون او بماند

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده... حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده... عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري .... اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد عجب از محبت من كه در او اثر ندارد غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد کاش قلبم درد تنهايي نداشت چهره ام هرگز پريشا ني نداشت کاش برگ هاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قرباني نداشت

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

هميشه
با بد ست آوردن اون کسي که دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا
لازم هست که ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي
آييم با حيرت زندگي ميکنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي کردن ،
پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مکن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين
دلت باشدافسوس ...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد... براي آنچه از دست رفته آه مي کشيم

گريه ميکنم تا توي اشکام ترو ببينم. اشکامو پاک ميکنم تا کسي تو رو نبينه![]()

اهای تو که دم از صداقت می زدی
رفتی و اشیو نمو بهم زدی
گفتی یه عمری برام دلوا پسی
یه عمریه به عشق من دل بسته ای
ساده بودم که گوش به حر فات می دادم
بچه بودم یکسره بی تا بت بودم
با اون نگاه مهربون چه زود منو گولم زدی
چه زود منو به بود نت عادت دادی
اصلا به فکرم نرسید که رفتارات ظاهرین
کارتو خوب بلد بودی باید بهت تبریک بگم

آخ که دلم گرفته
نمیشنوم صداتو
آخ که دلم گرفت
نمیبینم نگاتو
ببین اینه قصه ی من و تو
قصه ای که بود آخرش جدایی من وتو
آخ که دلم گرفته نمی تونم از تو جدا شم
آخ که دلم گرفته نمیدونم چطور بی تو باشم
کاشکی پیشم می موندی چرا پیشم نموندی نمیدونی که اون موقع دستامو گرفتی چه رویایی داشتم
میخواستم تو رو به تمام ستاره های آسمون آشنا کنم آخه چرا من وتنها گذاشتی.رفتی ولی بدون که
با رفتنت هیچی تموم نمیشه تو برام مثل یه غنچه ی گلی هستی که اگرچه گلبرگاش پرپر شده اما خود
غنچه از بین نمیره میتونم دلیلش اینه که:
عاشق از عاشقی سیر نمیشه
لب پنجره نشسته بودم می خواستم پر بگیرم که در قفس باز شد سرم را به طرف در برگردوندم دیوونه ایستاده بود و نگام می کرد بهش لبخند زدم اما وقتی خوب نگاش کردم دیدم چشماش پر اشکه از لب پنجره پریدم پائین جلوش ایستادم اشکش از گوشه ی چشمش پائین اومد نذاشتم زیاد روی صورتش بمونه سریع با انگشتم پاکش کردم دستش و گرفتم و دوتایی با هم نشستیم روی زمین نمی خواست چیزی بگه فقط نگاه می کرد و بعد از چند لحظه چشماش می شد یه کاسه اب دوست نداشتم سکوت قشنگی رو که بینمون حاکم شد بود بشکنم اما دلم طاقت نیورد :دیوونه چیزی شده؟ اما اون پر طاقت تر از این حرفت بود سکوت خودش را نشکست سرش را به علامت نفی تکون داد ،می دونستم ناراحت از حرکاتش معلوم بود بلند شدم و رفتم کنار پنجره یکدفعه گفت:
قفس !
جان قفس؟
امروز دلم گرفته
تو دیگه چرا
یاد قدیما افتادم
کدوم قدیما
همون قدیما که تو کوچه بچه ها بازی می کردن اما منو راه نمی دادن ولی دختر همسایه هم با هاشون بازی نمی کرد می اومد پپیش من می شست یاد اون موقع که رفتم پیشش بهش گفتم می شه زن من بشی اون گفت نمی ذارن من گفتم اگه تو بخواهی می ذارن گفت نه نمی ذارن بعد من گریه کردم اونم مثل تو اروم اشکامو پاک کرد ،قفس!
جان قفس؟
دنیای شماها خیلی بده
اما این دنیای تو هم هست
نه قفس تو دنیای ما نه معنی نداره ،همه چی انقدر خوبه که نه معنی نداره
دیوونه تو غم داری
یه دفعه داد زد بلند بلند کی این غم و تو دل من گذاشته شماها شما به ظاهر عاقلا همیشه بدید همیشه ی همیشه
می خواهم دیوانه باشم
ازاد،رها،راحت ...



آنکه در تنها ترین تنهاییم
تنهایم گذاشت
کاش در تنها ترین تنهاییش
تنها کس تنهاییش
تنهایش نگذارد
هوا سرد بود اما
نه واسه یه تازه عروس
جمعیت پشت سر ماشین عروس
بوق زنان در حرکت بودند
انگار همین چند روز پیش بود که دخترک
به دلیل نارسایی کلیوی چند قدم بیشتر
با مرگ فاصله نداشت
اما خدا خیلی دوستس داشت
که یه نفر درست تو آخرین لحظه حاضر
شد یکی از کلیه هاشو به اون بده
و فقط هم به اون
هیچ وقت نفهمید
اون کی بود
اما چه فرقی می کرد اون الان
خوشبخت بود
و مهم هم همین بود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دکتر جون کاری میشه واسش کرد
نه پدر جان با این حماقتی که پسرتون کرده
هیچ امیدی غیر از پیوند نیست
اونم که به این زودیا میسر نیست
آخه کسی که کلیه چپش مشکل داره
چرا باید بره کلیه راستشو اهدا کنه
اما پسر جوون راضی بود
صدای بوق های ممتد توجهشو به بیرون
جلب کرد
انگار عروسی بود
اون شب هر دوشون لبخند میزدن
یه بی وفا به خونه بخت می رفت
و یه با وفا به خونه آخرت